نذار باور کنم تنهای تنهام ، نمی خوام با کسی غیراز تو باشم
می خوام ازخوابی که لحظش ی ساله،برای دیدن روی تو پاشم
اگه تو باشی و دنیا نباشه ، می شه با تو همه دنیا رو حس کرد
همه دنیا بیاد و تو نباشی ، دلم دق می کنه با این همه درد
تموم زندگیم و زیر و رو کن ، که بی تو دل خوشی هامم گناه
خودت باش و من و دیوانگی هام ، فقط با تو دل من رو به راه
بذار باورکنم این و که با عشق ، حقیقت می شه تو افسانه باشه
می شه افسانه ها رو زندگی کرد ، اگه حق با من دیوانه باشه
سلام
امیدوارم حالت خوب باشه جانان من
دلم هوایی شد که بیام تو وبلاگی بنویسم که به نام تو بازش کردم
و برای تو همنفسم
وای که چه سخته دور بودن از تو و چه سخت تر نزدیک تو بودن و نداشتن تو
ازروزی که اومدم به شهر و دیار تو ، تا باشم چون تو می خواستی ، از تو دور شدم
یادمه همیشه می گفتی اگه این فاصله کم بشه هر وقت بهم احتیاج داشته باشیم میتونیم به شونه های هم پناه بیاریم
چه رویای زیبایی بود ، ای کاش این فاصله رو حفظ می کردم تا هرگز به این باور نمی رسیدم که تو رو حتی در نزدیک نخواهم داشت و چه بسا که دراین فاصله دور بارها ازشدت غصه بر شانه هایت سر گذاشتم و اشک ریختم ولی حالا ........
تازگی ها بارها برایت نوشتم و پاک کردم
نمی دونم چرا ؟! ولی نتونستم نوشته هام و تو وبلاگ بذارم
چون تو حتی برای خواندنش وقت نداشتی
و این غرورو احساس عشق من و جریحه دار می کرد
و اما امروز ....
امروز روز عزیزی ست برای من
سالگرد بهترین خاطره زندگیم
دلم می خواد چشمام و ببندم و به اون لحظات بر گردم
چه روز قشنگی بودوقتی کنار تو قدم میزدم و دستم دور بازوت گره خورده بود
وای همسر نازنینم ، حاظرم تمام روزهای باقیمانده عمرم و بدم و یک بار دیگه اون لحظات واحساس رو داشته باشم
چقدر احتیاج دارم که مثل اون روزدستای مهربونت و بگیرم و تو خیابون ها قدم بزنم
سرم رو بذارم روی پاهات ووو...............
نازنینم ، به خاطر این نوشته ها از من دلگیر نشو
من این روزها ، که باید دوری رو به شکل دیگری تجربه کنم ، بسیار دلگیر و افسرده ام
رنجیده خاطرم ، چون به این باور رسیدم که نتونستم همسر ودوست خوبی باشم برای تو
نازنینم، تو رو با تمام وجودم دوست دارم
و عاشقانه تا اخرین نفسی که در سینه دارم به تو و عشق تو وفادار خواهم ماند
براي با تو بودن ثانيه ها رو هم شمردم ، هميشه با خود مي گفتم كه چرا نبايد فرياد بزنم و درزماني كه لحظه به لحظه دور شدن و محو شدن تو رو مي بينم بگم عزيزم بمون .پيش من بمون و براي من بمون .
با همه انكه مي دانستم جواب التماس هاي من ، سكوت و واقعيت هايي ست كه بي گمان بايد سر تسليم فرود اورد ولي باز فرياد زدم و بي قراري كردم .
لحظه ديدار اينقدر در تو و با تو بودن غرق مي شوم كه گويي ديگر فاصله اي نخواهد بود و با خود در اين رويا سر مي كنم كه هميشه از انه مني و عشق تو ، اغوش تو، پناهگاه تمام خستگي ها و در به دري هايم خواهد بود.
گاه انقدر درتو و نگاه تو هيچ مي شوم كه بودن خود را و همه حقيقت ها رو به راحتي نوشتن همين كلمات منكر مي شوم و خطي سياه بر روي هر چه نمي خواهم مي كشم و خوشبختي و كنار تو بودن را با مدادي به رنگ اسمان بر روي زمين و زمان نقاشي مي كنم .
نازنين يارم در حسرت نگاه هاي من چيزي فرياد مي زد كه تنها تو خواننده آن بودي و با خواندنش دل تو هم چون دل بي قرار من شكست و شكست و شكست .
ترانه اي كه هميشه برايم مي خواني و زمزمه مي كني به يادگار مي نويسم تا هر وقت خواندمش اشك بريزم و به حال خود ببالم ، از عشق تو لبريز شوم و به اين دوري كه شايد باعث پيوند دلهايمان شده احترام بگذارم.
هرچي ارزوي خوبه مال تو،هرچي كه خاطره داري مال من
اون روزاي عاشقونه ماله تو، اين شباي بي قراري مال من
منم وحسرت با تو ما شدن، تويي و بدون من رها شدن
آخرغربت دنياست مگه نه ؟ ، اول دو راهي آشنا شدن
تو نگاه آخر تواسمون خونه نشين بود
دلت وشكسته بودن، همه قصه همين بود
مي تونستم باتوباشم، مثل سايه مثل رويا
اما بيدارم و بي تو ، مثل تو تنهاي تنها
نازنين يارم با تمامي كه نمي دانم اين عشق به كجا و تا كجا خواهد رفت ولي دست به دست تو مي گذارم و دل به تو مي سپارم و تو رو همراهي خواهم كرد مگر انكه خدا بخواهد و نفسي كه امانت به من داده باز پس گيرد.
به خدا مي سپارمت .
نمي دونم بايد از كجا شروع كنم ،ولي دلم خيلي گرفته و مي دونم كه بايد بنويسم
دوست دارم اين روز قشنگ و پر خاطره رو كه با هم داشتيم ، ي جايي ثبت كنم ، ولي از كجا شروع كنم !!!!
از دلهره ها و نگراني هايي كه با صداي تو خاموش شد،از جاده و اسموني كه من و تو رو بهم رسوند
از دستي كه در كاربود و من و تو رو كنار هم قرارداد. يا از تو ،از تو كه ...............
تو همسر بي نظيري هستي ، نگاههاي تو هميشه ارامش بخش بوده براي روح و جسم خسته من
ازثانيه اول مثل پرده سينما از جلوي ديدگانم مي گذره ولي من در نوشتنش نا توانم و چقدر هم ناتوانم .
اخه هنوز ياد نگرفتم نگاههاي عاشقونه تو رو توصيف كنم ،هنوز نمي تونم گرمي و محبت بي نهايتي كه در ميان انگشتانت به دستاي بي روح من منتقل مي شد و به تصوير بكشم .
همسر نازنينم وقتي سر به شونه هاي مهربونت مي ذارم از انه اين دنيا نيستم و در عالمي پر مي كشم كه .......................
وقتي تو اغوشت بودم اينقدر اروم بودم كه فكرشم نمي كردم باز از هم جدا ميشيم و بي قراري ها شروع ميشه
نمي تونم عزيزم ، نمي تونم همسرم، نمي تونم نفسم
بي نفسم نمي تونم
دور از تو نمي تونم
اگه قادر بودم براي قطع كردن نفسم لحظه اي درنگ نمي كردم ،از اين همه حسرت و دوري خسته شدم
كجا فرياد بزنم . فرياد رسي كه به دادم برسه هست ؟
فكر مي كنم تنها كسي كه مي تونه درد تنهايي و دوري من و درك كنه تويي
فكر مي كنم اگه همه ادم ها سر به بيابون مي زارن و فرياد سر مي دن من اين حق و دارم سر به سينه تو بذارم وفرياد بزنم
داد بزنم و اشك بريزم ، نبايد محرومم مي كردي عزيزم
از خودم بدم مياد . تو با تمام وجودت سعي كردي خاطره قشنگ ديگه اي تو دفترچه زندگيمون يادداشت كني و من بدون توجه به تو و خواسته هاي تو ، از شدت ناراحتي از زمون و زمان كه تقدير من و تو رو تو دوري نوشته بودن اشك مي ريختم و روز تو رو خراب كردم
هر چند از نظر من اين اشك ها و دلتنگي هايي كه تو چشمامون حلقه زده بود ، نه تنها خاطره اي تلخ بلكه ياددگاري گذاشت كه تا اخرين نفسمون يادمون بمونه بهم محتاجيم و هم و دوست داريم و ازدوري هم دلگير و غمگين
ولي چه ميشه كرد . شايد لازمه كه داستاني ديگر رقم بخوره كه هم عشق و علاقه رو به تصوير بكشه ، هم حسرت و دوري
شايد لازمه كه من و تو عبرت بشيم براي تمام عاشق هايي كه با رسيدن ، يادشون ميره از دوري ها دوري ها و تحمل ها
شايد لازمه من اينها رو جايي به يادگار بذارم تا شايد روزيكه براي هميشه پيش همسرم بودم و طبق قولمون براي ثانيه اي از هم جدا نشديم اگر گاهي كه درحال حاظر غير ممكن به نظر ميرسه از هم دلگير شديم با باز كردن و خوندن اين خط هايي كه از عمق وجودم به اين صفحه منتقل ميشه به ياد بياريم كه دوري و فاصله چطور قرار از ما گرفته
كه چطور بي هم هستيم و با هم زندگي مي كنيم .
تو چي فكر مي كني همسرنازنينم، ايا تو اين دنياي مادي و بي ارزش چيزي هست كه بتونه من و تو رو از هم دور كنه
ايا چيزي هست كه فاصله بين قلب هامون به وجود بياره
همسر بي نظيرم بي نهايت دوستت دارم
دوستت دارم اقايي من
سلام عزيز دلم
دلم مي خواست مثل هميشه مي گفتم همسر مهربونم
ولي مي ترسم ناراحتي كه از من داري باعث بشه كه به جاي دلشاد شدن از اين جمله دلگير بشي.
من هيچوقت دوست نداشتم تو رو ناراحت كنم اصلا فكر نمي كردم سوالم اوضاع و اينطور بهم بريزه
وقتي ديدم سرم داد زدي و جواب بي خود دادي عصباني شدم ،مثل خودت
هنوز خودم تو ناباوري هستم كه چطوري به اينجا رسيديم
چطور كاري كردم كه از رفتن ،حرف به ميون بياد
باورم نمي شه ،اين دل سياه من كار خودش و كرد ،باورم نمي شه عزيزم، كه تو اينقدر از من رنجيدي كه رفتنم و آرزو كردي .
باورم نميشه كه تو به خودت اجازه دادي فكر كني من دنبال بهانه مي گردم .
فكر كردي خسته شدم از بيماري تو ؟
خدايا به كي بگم ،چطوري بايد فرياد بزنم همه زندگي منه ،چطوري بگم نفسم به نفسش وابسته ست .
اي كاش امشب مي مردم . اي كاش مي مردم.
چطوري مي تونم نفس بكشم وقتي به راحتي باعث بهم ريختن عزيزم شدم ؟
خدايا تو مي دوني نيتم اين نبود ، خدايا من حتي نتونستم ي حرف ساده رو بهش بزنم.
همه چيز و خراب كردم .
عزيزم ، تو هر تصميمي بگيري من فقط اطاعت مي كنم چون ديگه حتي خودم و اينقدر لايق نمي دونم كه بخوام ادعاي عاشقي كنم و ازت بخوام بازم مثل هميشه تو آغوشت پناهم بدي.
الان كه فكر مي كنم مي فهمم حال تو رو ، مي فهمم با دل تو چه كردم ، اره عزيزم حق با تويه
تو گفتي مي خواي كاري كنم كه ..................
نازنينم به خدا مي سپارمت و مطمئنم كه تو رو حفظ مي كنه .
من هميشه دست به دامن محبت خدا شدم تا سلامتي رو به تو بر گردونه ، هميشه نذر كردم و به خدا پناه بردم كه عزيزم و برام حفظ كنه و اين بار خودم ناراحتي و بيماري رو بهت دادم . باورم نميشه اين دل سنگ من چه كرد با عزيزش
باورم نمي شه با سنگدلي تو رو رنجوندم .
اي كاش مي تونستم بنويسم كه چقدر از اشتباهم پشيمونم ، اي كاش مي تونستم داد بزنم تا اين رسوايي دل، به گوش همه برسه.
بايد همه بفهمن چه همسر سنگدلي داري
بايد همه عالم دل سياه من و نفرين كنن .
خدايا ،به تو مي سپارمش
آقايي من و ببخش ،خواهش مي كنم من و ببخش .
دلم خيلي گرفته . صداي عقربه هاي ساعت بلند تر از هميشه ست . دارن فرياد مي زنن خانومي وقتي نيست !!!
چقدر دلم مي خواست براي همسرم نامه اي بنويسم . مفصل و با تمام جزئياتي كه ازوجوده چشم به راهم بلند مي شه .
اره بايد بنويسم . بايد براي نازنينم بنويسم كه چقدر بهش احتياج دارم .
همسرم بهت احتياج دارم . چقدر دوست داشتم پيشم باشي.
احساس مي كنم يك عمره ازت دورم . احساس ميكنم دستاي گرمت و ديگه هرگز لمس نخوام كرد . نازنين همسرم چشماي خيس من دارن تو رو صدا مي كنن .
همسر نازنينم ،شونه هات و لازم دارم . برات ي دنيا حرف دارم كه نمي تونم به قلم بيارم .
دلم مي خواست پيشم بودي و دستام و مي گرفتي تو دستات ،چشمات و مي دوختي به چشمام ،دل مي دادي به حرفام تا منم از دل برات مي گفتم .
عزيز دل من ، ثانيه هاي بي تو، برام سالهاي عمرم و رقم مي زنن .
و مي ترسم روزي كه بخواي بياي ،اينقدر خسته و بي جون باشم كه نتونم رو پاهام بايستم و بيام به استقبالت .
همسرنازنينم ، من مي ترسم ،از لحظه اي كه حتي براي كوتاه زماني به اندازه يك پلك بر هم زدن به عشقت شك كنم .
مي ترسم نتونم شرايط و خوب درك كنم و فاصله اي كه با عشق برداشتيم ،با دل سياه من برگرده و اينبار به جاي ديوارهاي كوتاه و گلي ،ديوارهاي بلند و سنگي ساخته بشه و من و تو رو تو زنداني بندازه كه حكمش فقط حبس ابده .
نازنين همسرم بي نهايت دوستت دارم .
خدايا به فريادم برس.
خدايا من از سرنوشتي كه دارم گله نمي كنم ، هر چي باشه ،شيرين و تلخ بازم مي گم خدايا شكرت .
ولي به درگاهت التماس مي كنم به فريادم برس
خدايا همسرم و نگه دار برام
خدايا سلامتي رو به همسرم بر گردون .
خدايا ، خداوندا من به دامن لطف تو چنگ مي زنم و اينقدر اشك مي ريزم كه جوابمو بدي
من سلامتي همسرم و از تو مي خوام ،حفظش كن
خدايا ، تو بهتر از هر كس از دل من خبر داري
مي دوني از صميم قلبم دوستش دارم با همون دلي عاشقش شدم كه تو به من دادي ، قسمت مي دم به بزرگي خودت سلامتي رو به همسرم بر گردون و عزيزم و برام حفظ كن
خدايا ، دوري خودش به اندازه كافي عذاب اور و سخت هست ،ي درد ديگه نمي تونم به دوش بكشم
پشتم خميده شده ، دارم از پا در ميام ، جز در خونه لطفت ، دري رو به تنهايي هام باز نيست
در خونه ات ميام و به در مي كوبم و پشت در ميشينم تا بگي اين بنده تنهاي من جز من كسي رو نداره اگه منم جواب رد بدم كجا بره .
خدايا همسر بيمارم در گوشه اي از دنياي بزرگ تو هست و من اينجا .
به دستاي لرزانم نگاه كن چه ناتوانم .
از پا افتادم ،از پا افتادم ، از پا افتادم
خدايا به فريادم برس .
خدايا همسرم و به تو مي سپارم .
مي دونم لحظات سختي رو سپري مي كني عزيزم
من هميشه دوست داشتم و سعي مي كردم تنهايي رو از لحظات زندگيت حذف كنم . ولي بر عكس شد
حالا ، اسم من ، آنچنان تو رو آشفته كرده كه براي رفع تنهايي ات ناتوانم و پشتم خميده شده .
همسرم ، از اين ناتواني در عذابم .
نمي توني درك كني چقدر از اسم خودم متنفرم ، وقتي به اسم صدام مي كنن دلم مي خواد زمين دهن باز كنه و من و به عمق تاريكي ببره .
لقب هاي تو همه مهرباني و گذشت است ، تو چشماي قشنگت فقط معصوميت و محبت است كه موج مي زند .
واي همسرم ، تا به حال اينچنين ناتوان نبودم .
خدايا ، ناتواني بر جانم اتش مي زند و از درون مي سوزم ، و انچنان در گير اين درد جانسوزم كه مرگ را هزاران بار ترجيح مي دهم به چنين عذابي ، كه نازنينم در آشفتگي به سر كند و من هيچ نتوانم انجام دهم .
خدايا اين زندگي كه تو به من عطا كردي با تمام تلخي هايش را به جان خريدارم و تا حال به بودنم افتخار مي كردم تا كه شايد روزي مرحمي براي نازنينم باشم ، ولي امروز چه بگويم كه خود زخم شدم بر جان عزيزم .
خداي من ، به فريادم برس .
من آرامش همسرم رو از تو طلب مي كنم .
هر چه باشد قيمتش به جان مي دهم ، و تو به بزرگواريت ، آرامش و سعادت رو به همسرم هديه مي كني .
خداوندا ، بخشندگي و بزرگي از آنه تو هست و مي دانم سعادت بندگانت رو مي خواهي ، ولي من هم التماس كردن به درگاهت را دوست دارم ، پس زانو مي زنم و سر به آسمانت بلند مي كنم و دست به دامانت مي آويزم و گريه سر مي دهم .
و سعادت و آرامش همسرم را تمنا مي كنم با چشماني اشك آلود و غمگين كه خود به من هديه كردي .
خدايا همسرم را حفظ كن و سلامتي و عزت به او عطا كن .
همسرم ،داستاني رو كه برات تعريف مي كنم براي تو خيلي آشناست .
يكي بود يكي نبود . توي اين روزگار پر دغدغه و شلوغ ، در اطراف شهرتهران ، در گوشه اي خلوت و زيبا ،زن و شوهري زندگي مي كردن كه به زندگيشون معناي واقعي و رنگ و بوي تازه اي از عشق داده بودن . متفاوت با زندگي هاي پر زرق و برق و خسته كننده . بعد از مدتها اين دو كبوتر عاشق هم و پيدا كرده بودن . پس بهم قول دادن كه هيچوقت سختي لحظات و ثانيه هايي كه از هم دور بودن را فراموش نكنن و هميشه به ياد داشته باشن كه براي كنار هم بودن چه حسرت ها و چه دوري ها و دلتنگي هايي رو تحمل كردن.
اين دو كبوتر عاشق رابطه خودشون و با دوستي شروع كردن و به عشق رسوندن و از عشق به همسري و يكي بودن رسيدن .
اين زوج خوشبخت بعد از مدتها دوري زندگي مشترك خودشون و تو يك جاي اروم و بهشتي شروع كردن .
ي زندگي عاشقانه در بهشت كوچكي كه با دستاي عاشقشون ساخته بودن زير سايه لطف خداوند.
خانه اين زوج مهربان درون باغي بود زيبا و سر سبز و كوچك كه باغچه هاي كوچكش پر از گلهاي خوش بو بود و همه با دستاي اين دو به خاك گذاشته شده بودن و جون گرفته بودن . از بين باغچه ها جوي آبي شفاف و روان مي گذشت .
پنجره خونه شون رو به يك كوه زيبا باز مي شد كه هميشه محكم و استوار بود و پرده هاي خونشون سفيد بود و از حرير لطيف كه با كوچكترين وزش باد در فضاي خونه شروع به رقصيدن مي كرد .
خونه ويلايي با يك اتاق و حدود 70 يا 80 متر مساحت .
اين خونه عطر و بويي ديگه داشت و با رنگ هاي روشن و متنوع تزئين شده بود.
و گلدون بلوري كنار تخت هميشه پر از گلهاي تازه اي بود كه از باغچه كوچيكشون مي چيندن . و فضاي اتاق هميشه آكنده بود از عطر ادغام شده گلهاي باغ و عطر يكدلي و محبت اين زوج عاشق .
اونا از ابتدا به اين باور رسيده بودن كه بدون هم زندگي وجود ندارد و همه لحظات ؛ همانند دايره خالي است كه پر شده از عمر و نفس هاي بي همديگه كه البته چون روز و شب بي دليل و با دليل مي گذرد و با هم و كنار هم همه ثانيه ها ، عاشقانه و همه پر از هدف هاي رنگا رنگ چون رنگين كماني كه بعد از باران در آسمان زندگيشان نقش بسته است و نفس هايي كه بوي بهار و طراوتي رو مي دهد كه بعد از پشت سر گذاشتن زمستان سرد و بي هم بودن هاي فراوان نويد زندگي و ارامش رو مي دهد .
اولين چيزي كه در خانه حاكم بود رضايت اين دو كبوتر عاشق بود .
هر كدام در تلاش بودن كه ديگري رو در اوج لذت و رضايت ببينن و البته چون از عمق وجود و با صداقت عاشقي مي كردن پس هميشه موفق بودن و به هدف خود مي رسيدن .
براي اين دو هيچوقت مني وجود نداشت و هميشه او بود . انها به يكي بودن مي اندشيدن و به يكي بودن هم رسيدن .
صبح قبل از طلوع خورشيد همسر سر از بالشت بر مي داشت و با بوسه اي گرم و آرامش بخش همسرش رو از خواب بيدار مي كرد و با هم وضو مي گرفتن و از نعمت ها و لطف خداوند كه در حق اين دو بنده بسيار فراوان و بي حد بود به شكرگزاري و سپاس دست به آسمان بلند مي كردن . حال هيچ فرق نمي كرد كه اول كدام يك بيدار شود مهم اين بود كه چشمانشان بعد از يك خواب آرام كنار هم ، به روي همديگه باز مي شد و لبخند و صبح بخير گفتناشون پر انرژي و نويد بخش زندگي بود .
و ترانه اي كه از اون خونه هميشه به گوش مي رسيد آواي خنده هايشان بود كه نه تنها فضاي خانه رو پر مي كرد كه حتي گلهاي باغچه نيز از صداي خنده هايشان به گل مي نشستن .
انها دست به دست هم به باغ كوچكشان مي رفتن همه جا رو مرتب مي كردن و با هم صبحانه مي خوردن . و بعد با هم آماده مي شدن به محل كارشون مي رفتن . ي دفتر مشترك داشتن كه با هم كار مي كردن . همه جا با هم بودن . كنار هم بودن . در زندگي روزمره ،در شادي ها ،در مشكلات .
با هم و كنار همديگه كار كردن خستگي رو از تنشون در مي كرد و معنايي نداشت برايشان . به كار چون تفريح نگاه مي كردن يك تفريح قانون مند و هدفمند . اين زوج دلداده ، هميشه براي حل مشكلاتشون كنار هم مي شستن و با آرامش همونطور كه منفعت عشقشون و در نظر مي گرفتن با گفتگو به نتيجه مي رسيدن .
ناهار و با هم تو محل كارشون مي خوردن و عصر با هم بر مي گشتن به ميعادگاه عشقشون . به بهشت روياييشون .
تو بهشت كوچيكشون ، كنار پنجره رو به كوه همينطور كه بهم تكيه داده بودن مي نشستن و از خاطرات گذشته اي كه با هم داشتن و برنامه هاي آينده اي كه با هم خواهند داشت حرف مي زدن . بعد دست به دست هم مي دادن و براي گذروندن عصر قشنگشون به دل طبيعت مي رفتن و شاديهاشون و با اسمون آبي تقسيم مي كردن .
تو اون فضاي ساكت و زيبا در هواي پاك قدم مي زدن ،با هم غذا آماده مي كردن و هر كدوم مسئول غذاي ديگري بود . هيچكدومشون غذا تو دهن خودشون نمي ذاشتن . چون اون لقمه هيچ لذتي نداشت كه از دستاي عزيزش نباشه .
بعد از خنديدن ها و قدم زدن ها به خونشون بر مي گشتن و خانم ي چاي خوشمزه براي همسرش درست مي كرد و با هم مي خوردن
آخر شب با هم مي نشستن به شكرگزاري و دعا خواندن .
و بعد براي خواب به تختخواب يكنفره شون پناه مي بردن . اخه اونا مي گفتن ما يك نفريم پس تختشونم يكنفره بود .
اين زن و شوهر خوشبخت شب اروم تو آغوش هم به خواب مي رفتن و با صداي نفس هاي هم به آرامش مي رسيدن .
همه زندگيشون صداقت بود و يكرنگي . فاصله براشون بي معنا بود و همه پيوند بودن و يكي شدن .
و اين خلاصه اي از زندگي مشترك اين زوج عاشق بود كه اين طريق زندگي كردن مي تونه رويايي بودن زندگي عاشقانه رو به حقيقت تبديل كنه .
امشب با ي دل شكسته اومدم مي خوام برات درد دل كنم
مي خوام برات از عمق يك دل شكسته بگم كه همدم تمام لحظاتش تنهايي بوده و بس
مي خوام از درد دلهاي هر دمم بگم كه فقط تونستم به آينه بگم .
از اشكايي بگم كه چشم انتظار موندن ، تا كسي بياد و پاكشون كنه ولي خودشون خشك شدن .
از غصه هايي بگم كه تو قلبم رشد كردن و وجودم و تسخير كردن و هيچكس نخواست كه قلب خستم و طبابت كنه و رها كنه از هر چي غصه است .
اره همسرم ، مي دونم توهميشه سعي كردي همدم خوبي باشي براي من
ولي نازنينم بعد از ي عمر كه تو رو پيدا كردم و فكر مي كردم تنهايي داره تموم ميشه ، ديدم تو از همه دورتري . و بايد اين آرزو رو به گور ببرم كه روزي رو شونه هاي تو سر بذارم و اشك بريزم و تو قبل از اينكه اشكام رو صورتم خشك بشه پاكشون كني .
وقتي از غصه هام بهت مي گم حالت بد ميشه و نه تنها غصه اي كم نميشه كه بلكه حسرت و سرزنش هم به اين ثانيه هاي بي ارزش عمرم اضافه مي شه .
هفته پيش ازت خواستم بياي ولي تو گفتي نمي توني ، اره همسرم مي دونم كار داري ، مي دونم گرفتاري ، مي دونم خيلي مسئوليت داري مي دونم مي دونم .
ولي خيلي بهت احتياج داشتم دلم مي خواست بياي چون به آغوش گرمت احتياج داشتم كه تنها جاي امن و اروم براي منه .
به دستاي مهربونت احتياج داشتم كه دستام و بگيري و ارومم كني .
واي همسرم بايد ميومدي ، واي همسرم من بهت احتياج داشتم .
خيلي تنهام ،خيلي ، خيلي
مي دوني عزيزم بعضي وقتها ديگه حسابي خسته ميشم ، دلم مي خواد دست از همه چيز بكشم و برم
برم ي جاي دور
ي جاي آروم كه فقط خودم باشم و خداي من
شايدم اگه تا حالا نرفتم به خاطر اينه كه همچين جايي رو نمي شناسم .
ديگه نمي دونم چي بايد بنويسم ، نوشته هاي من تبديل به اشك شدن و رو صورتم جريان پيدا كردن .
و طبق معمول كسي نيست پاكشون كنه پس بايد انقدر چشم انتظار بمونن تا خودشون محو بشن .
همسرم به خدا مي سپارمت ،خدايي كه تنهايي رو فقط براي خودش آفريد .
خاطرات با تو بودن هميشه براي من ارامش بخش بوده و خواهد بود
نازنينم مي خوام امروز خاطره اولين نگاه تو رو براي خودم باز گو كنم
وقتي از اون روز ياد مي كنم تمام وجودم پر ميشه از عطر لحظات به ياد ماندني
سر آغاز يك زندگي شيرين و عاشقانه
كه با نگاهاي مهربان تو و دستهاي عاشقت جون ميگيره
وقتي تو رو به روي من ايستاده بودي و با لبخند قشنگت به من نگاه مي كردي اولين باوري كه در ذهنم نقش بست ، صداقت نگاهت بود
با تمام وجود درك كردم كه هرگز نبايد به تو شك كنم و اعتمادم از روز اول به تو شروع شد
نازنينم هنوز اون لحظات برام تازگي خاصي داره و خاطره اون روز براي من باارزش ترينه
هميشه و همه جا وقتي پياده قدم مي زنم دستم و دور بازوي تو حلقه مي كنم و تو هميشه و همه جا همراه خوبي هستي ، قدم هاي محكم تو هميشه همراهمه
نازنين همسرم به ياد دارم ي روز ازت خواستم با هم ي بازي كنيم
طوري كه قشنگ ترين خاطره و گلچين اون لحظات شيرين با هم بودن و براي هم باز گو كنيم
ولي تو از حافظه ات گله كردي و اين بازي بدون شروع تمام شد و برنده هم مشخص نشد
ولي امروز من بدون تو و تنها بازي مي كنم و از انجا كه تو ادرس من و نداري پس برنده منم
گلچين اولين روز و زيباترين خاطره زندگي من ، كه البته ثانيه ثانيه آن منحصربه فرد و بي نظير بود و اما آن لحظه اي بود كه براي اولين بار ديدمت . و نگاه اول تو هميشه در خاطر من خواهد ماند .
هر چند كه قدم زدن كنار تو ، همانطور كه دستم دور بازوي تو حلقه شده بود عالي و شيرين بود .
و سر روي شونه نازنيني گذاشتن . و ....................... .
و اما لحظه اي ديگر ، وقتي تو سراشيبي پارك به تو تكيه كرده بودم و تو مراقب من بودي ، تكيه گاه من بودي ، تكيه كردن به تو
قشنگ ترين حس اون روز بود ، چون ديگه احساس نمي كردم تكيه گاهي ندارم و تنهام ،چون تو بودي و هميشه خواهي بود . دلم مي خواست سراشيبي اون پارك بازهم ادامه مي داشت .
اون روز كنار تو بودن ي خاطره ديگه رو رقم زد كه مي شه گفت مثل هميشه بي نظير بود . مثل تو ، بي نظير همانند همسر من
چون اولين شيريني رو از ............... .
و اما روزي ديگر
از صبح تا تاريكي هوا كنار همسرم بودم و با عزيزم زندگي مي كردم ، صبحانه خورديم ، از شلوغي هاي شهر پناه برديم به طبيعت زيباي فشم ، براي ناهار به تهران بر گشتيم و .............
و اما گلچين خاطره اون روز ، وقتي كنار تو رو اون بلندي ايستاده بودم و تو بازوهات و دور بازوهام حلقه كرد و من همينطور كه به تو تكيه داده بودم به قشنگي نعمت هاي خدا نگاه مي كردم و خدا رو شكر مي كردم به خاطر داشتن تو ، به خاطر عشقي كه تو وجودم خونه كرده بود . به خاطر لحظاتي كه با تو و كنار تو داشتم .
و خاطره منحصر به فرد روز ديگر كه مطمئنم براي تو هم به يادماندني شد چون هميشه ياد مي كني .
وقتي كنار تو نشسته بودم ، با هم شام خورديم
يك ساندويج براي دوتامون ، لقمه اول و تو برداشتي و دومي رو من ، سومي رو تو و چهارمي رو ........
من سيب زميني ها رو از دهن تو مي دزديم و تو از دهن من .
چه شام خوشمزه اي بود ، و اين عين حقيقته كه خوشمزه ترين شام زندگيم و خوردم .
و اما بعدي ، با هم شام خورديم و تو خيابون ها دور زديم
مثل شام شب قبل . با همون مشخصات با اين تفاوت كه بارون شيشه ماشين و خيس كرده بود .
و روز بعد ، وقتي توماشين منتظرت بودم و تو رفتي به جلسه ات برسي ، با اينكه تو نبودي ولي اين حس به من دست داد كه مي تونم هميشه با تو باشم و به انتظارت بشينم وقتي چشمام و بسته بودم تا تو بياي فقط به اين فكر مي كردم كه ، اي كاش مي شد هميشه پيشت باشم . واين حس حتي براي لحظات كوتاه بسيار ارامش بخش بود.
و در روز بعد كه باز هم با هم از شهر پر هياهوي تهران زديم به دل طبيعت زيباي باراني .
گل سر سبد اون روز لحظه اي بود كه تو ماشين كنار تو نشسته بودم و و از پشت قطرات باران كه ديد رو كم كرده بود گاهي به بيرون نگاه مي كرديم و گاهي به هم خيره مي شديم .
اون روز گذشت و من و تو براي مدت طولاني هم و نديديم .
تا اون روز كه با هم زير يك سقف براي، يك روز زندگي مشترك و تجربه كرديم و من در اين مورد چه برنده چه بازنده ،اين روز و به هيچ وجه تكه تكه نمي كنم كه همه لحظاتش برايم اميد بخش و ارامش جانم است . لحظاتي كه با همسرم داشتم ،صداي خنده هاي قشنگش تو گوشم مي پيچه ، نگاه مهربونش جلوي چشمام .
همسر عزيزم ، روزي خواهد رسيد كه من و تو براي هميشه زير يك سقف براي هم و با هم زندگي كنيم .
و اما اون روز زيبا ،با همه قشنگي هاش به پايان رسيد و باز از همسرم دورشدم به اجبار.
و بعد از اون روز ، فقط يكبار ديگه تونستم همسرم و ملاقات كنم . كه عزيزم سعي كرد مثل روزهاي ديگه ، روز خوب و خاطره خوبي برام به يادگار بذاره ولي ي چيز مثل هميشه نبود و حال عزيزم .......
نازنينم حالش خوب نبود و قلبش ناراحت بود . قلب من هيچ مشكلي نداشت ولي قلب نازنينم .............
اين بي انصافي بود ، نازنينم به سختي نفس مي كشيد و من به راحتي
من چه همسري بودم كه نمي تونستم كاري كنم بايد اروم مي نشستم تا همسرم ناراحت نشه
چه حالي داشتم ، از اينكه كنار همسرم بودم خوشحال و از حال بد همسرم بي تاب و بي قرار .
واي همسرم
از كجا به كجا رسيدم ، داشتم از گلچين خاطرات مي گفتم ولي ي باره يادم اومد از حال اون روز تو
همسر نازنينم اي كاش مي شد
اي كاش مي شد نفس هام و تقديمت مي كردم
اي كاش مي تونستم قلبم و مثل عشقم به تو هديه كنم
مي ذاشتمش تو يك جعبه زيبا با رنگهاي صورتي و سفيد و ابي كه با نوار ساتن صورتي تزئين شده باشه و با نهايت عشق به تو تقديمش مي كردم . و از قلب كوچيكم قول مي گرفتم كه تا زماني تو سينه تو ميتپه پر انرژي و سالم بمونه .
عزيز دلم ، همسر نازنينم به خدا مي سپارمت و آرزو مي كنم كه خداوند بخشنده و مهربان هميشه تو رو سالم و شاد براي من حفظ كنه.
اين وبلاگ و براي تو ساختم و تمام كلماتش عطر تو و ياد تو رو براي من فرياد خواهند زد .
هر چند من و تو يك وبلاگ مشترك داريم به عنوان كنج خلوتي براي خواندن شعر عاشقي هايمان .
ولي همسرم تو چندي قبل غمكده كوچكي براي خودت دست و پا كردي و وبلاگي ساختي كه بتوني بدون ملاحظه فريادها و حرفهايت را بنويسي و من را در خلوتت راه ندادي.
و من براي خلوت تو احترام فراواني قائلم و اما من هم وبلاگي ساختم براي خاطرات تو ، براي نوشتن لحظاتي كه با تو و بي تو داشته ام و خواهم داشت .
و شايد من هم به تو نگويم هر چند كه اين وبلاگ فقط براي توست و فقط تو ، و شايد هم روزي خاص به تو تقديمش كنم ، الان نمي دانم .
پس مي نويسم و اين وبلاگ را با عشق تو جلوه مي دهم و تزئين مي كنم با دست نوشته هايم ، كه همه شيريني بودن با تو و همسري توست .
نازنين همسرم ، براي شروع اين وبلاگ مي خواهم بزرگترين آرزوي خودم را به تصوير بكشم .
خدايا ، خداوندا من بنده اي كوچك و تو خدايي بزرگ
من بنده اي خطا كار و تو خدايي بخشنده و مهربان
خداوندا ، هميشه فراوان آرزو داشتم ، آرزوهاي رنگين و متنوع با شيرين هاي خاص خودش و امروز با اينكه مي دانم آنقدر بزرگي كه تمام آرزوهايم را به راحتي وبي هيچ منتي به حقيقت تبديل مي كني ولي بر بزرگترين ارزوي خود پافشاري مي كنم .
خدايا ، اين بنده ناچيز تو به درگاهت زانو مي زند و از تو كه خدايي بخشنده و مهرباني ، عاجزانه سلامتي همسرش را گدايي مي كند .
خدايا سلامتي رو به همسرم بر گردان .
اين نعمت بزرگ كه هميشه بي اعتنا به بودنش از كنارش مي گذريم ، امروز براي من كاملاً روشن شده و به ارزشش پي برده ام .
وقتي صداي ناله هاي همسرم كه از شدت درد است در گوشم مي پيچد ، فقط ي چيز آرامم ميكند . آنكه آن درد در بدن من باشد تا من با شيريني به استقبال بيماري نازنينم بروم و از تنش اين بيماري را به تحفگي بدزدم و به جان خريدارش شوم .
تا بجاي همسرم من از شدت درد فرياد بزنم و به خدايي خودت قسم كه تحمل اين درد در جان من آسان تر از ديدن ناراحتي همسرم است .
و اي كاش فرصت و علمي به من مي دادي تا نفس هاي باقيمانده عمرم را چون دانه هاي تسبيح به هم مي بافتم و تقديم همسرم مي كردم ، تا وجود نازنينش كه آرامش بخش زندگي براي خيلي هاست به جاي من هم بماند و زندگي كند .
كه من با بودن او هستم ، هر چند نباشم و بي او نيستم ، هر چند كه جسم بي ارزشم باشد .
خدايا اين گداي خسته كه اول تو رو دارد و آخر تو رو ، و تو همسري مهربان براي او آفريدي ، پس به همين بزرگي و مهربانيت قسم ات مي دهم همسرم را شفا بده و درد را از تنش بدر كن .
خدايا اين عشق هديه توست و البته بزرگترين و شيرين ترين هديه . و من همه اميدم بعد از تو كه مهربان و بزرگي ، به يار مهربانم هست كه هميشه قلب بزرگ و پاكش بتپد تا من زمزمه آواز قبلش را جايگزين لالايي هاي شبانه ام كنم .
خدايا من در اين دنياي كوچك و بزرگ تو ، بعد از تو ، همسري دارم كه همه هستي من ست و نفس هايم به نفس هايش گره خورده ، اين نازنين مهربان را براي من حفظش كن و شيرين ترين و زيبا ترين لحظات رو برايش به ارمغان بياور .
خدايا همسرم را به تو مي سپارم و بزرگترين آرزويم را كه سلامتي و شادابي اوست را ، از تو مي خواهم .
و از تمام كساني كه اين نوشته ها را مي خوانند خواهش مي كنم ، با قلب پاكتان براي سلامتي همسرم دعا كنيد ، تا كه انشالله بر آورده شود .